باز دلم گریه ی تنهایی می خواد
بر می گردم تا ببینم کسی نیست
می بینم غم داره دنبالم میاد
کلافه ام .سردر گمم.
کاش می تونستم این وضعیت رو یه کمی سر و سامون بدم.
کاش زیر پاهام یه کمی احساس سفتی می کردم.
احساس پشه ای رو دارم که روی یه تار عنکبوت بین زمین و آسمون معلق مونده معطل عنکبوت که بیاد و کارش رو یه سره کنه.
مدت هاست خبری از عنکبوتم نیست.
میاد؟ نمیاد؟ میاد؟ نمیاد؟ میاد؟ نمیاد؟...
تنبل شدم .
اینقدر تنبل که حتی حوصله به روز کردن اینجا رو هم ندارم.
اینجاست که شاعر حق داره می گه:حال ما خوب است اما تو باور نکن.
حتی یک خط در میون نه نه! بهتر بگم چند خط در میون اونها رو کنار گوش تو زمزمه می کنم
البته اگه هنوزم گوش تو خریدار این حرفای یواشکیه من باشه
حتی الان هم دارم به پاک کردن اون ۳خط بالا فکر می کنم
اصلا چرا نوشتمشون نمی دونم؟؟؟!!!
هیچ وقت سر قولهایی که به خودم دادم نموندم این یکی هم روش.
خیلی وقت حرفامو تو آرشیو دلم نگه داشتم روزی هم چند بار بهشون سر می زنم تازشم واسه خودم نظرم می ذارم هیچ کدو مشونم تا حالا بی جواب نذاشتم.
امروزم تهنایی اومدم نت واسش یه ID درست کردم گفتم شاید یه وقتی لازم بشه
شاید لازم بشه یه وقتایی یه چیزایی واسش بفرستم.که دل دلم خوش باشه.
فقط الان دنبال یه قالب قشنگم
شاید ازت نظر خواستم .هر چی باشه سلیقت رو قبول دارم.

شب كه مي شود
دو پنجره روي صورتم
آرام آرام
كركره هايشان را مي كشند پايين.
دو پنجره كوچك
همه موجوداتي هم كه
در آسمان
در دريا
روي زمين، زندگي ميكنند
خيلي آرام
كركره هايشان را مي كشند پايين
نا نگذارند حتي يك خواب
قاطي خواب هاي ديگر شود.
(از مجموعه «خواب پروانه ها» نشر سالي)
ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور
كه مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند.
با اين همه عمري اگر باقي بود
طوري از كنار زندگي مي گذرم
كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد و نه اين دل نا ماندگار بي درمان !
تا يادم نرفته است بنويسم
حوالي خواب هاي ما سال پر باراني بود
مي دانم هميشه حياط آنجا پر از هواي تازه باز نيامدن است
اما تو لااقل ، حتي هر وحله گاهي ، هر از گاهي
ببين انعكاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست !
راستي خبرت بدهم
خواب ديده ام خانه اي خريده ام
بي پرده ، بي پنجره ، بي در ، بي ديوار ... هي بخند !
بي پرده بگويمت
چيزي نمانده است ، من سي ساله خواهم شد
فردا را به فال نيك خواهم گرفت
دارد همين لحظه يك فوج كبوتر سپيد
از فراز كوچه ما مي گذرد
باد بوي نام هاي كسان من مي دهد
يادت مي آيد رفته بودي خبر از آرامش آسمان بياوري !؟
نه عزيزم
نامه ام بايد كوتاه باشد
ساده باشد
بي حرف از ابهام و آينه ،
از نو برايت مي نويسم
حال همه ما خوبست
اما تو باور مكن !
در تاريکي چشمانات را جُستم
در تاريکي چشمهايات را يافتم
و شبام پُرستاره شد.
تو را صدا کردم
در تاريکترين ِ شبها دلام صدايات کرد
و تو با طنين ِ صدايام به سوي ِ من آمدي.
با دستهايات براي ِ دستهايام آواز خواندي
براي ِ چشمهايام با چشمهايات
براي ِ لبهايام با لبهايات
با تنات براي ِ تنام آواز خواندي.
|
من با چشمها و لبهايات |
|
|
|
اُنس گرفتم |
با تنات انس گرفتم،
چيزي در من فروکش کرد
چيزي در من شکفت
من دوباره در گهوارهي ِ کودکيي ِ خويش به خواب رفتم
|
و لبخند ِ آن زمانيام را |
|
|
|
بازيافتم. |
در من شک لانه کرده بود.
دستهاي ِ تو چون چشمهئي به سوي ِ من جاري شد
و من تازه شدم من يقين کردم
يقين را چون عروسکي در آغوش گرفتم
و در گهوارهي ِ سالهاي ِ نخستين به خواب رفتم;
در دامانات که گهوارهي ِ روياهايام بود.
و لبخند ِ آن زماني، به لبهايام برگشت.
با تنات براي ِ تنام لالا گفتي.
چشمهاي ِ تو با من بود
و من چشمهايام را بستم
چرا که دستهاي ِ تو اطمينانبخش بود
بدي، تاريکيست
شبها جنايتکارند
اي دلاويز ِ من اي يقين! من با بدي قهرم
و تو را بهسان ِ روزي بزرگ آواز ميخوانم.
صدايات ميزنم گوش بده قلبام صدايات ميزند.
شب گِرداگِردَم حصار کشيده است
و من به تو نگاه ميکنم،
از پنجرههاي ِ دلام به ستارههايات نگاه ميکنم
چرا که هر ستاره آفتابيست
من آفتاب را باور دارم
من دريا را باور دارم
و چشمهاي ِ تو سرچشمهي ِ درياهاست
انسان سرچشمهي ِ درياهاست.
شاملو
امروز ۵تا تیله رنگ و وارنگ خریدم.
ای جونممممممممممممممممم
اینم یه نشونه دیگه از شیطنت های بچگی![]()
ای یاد تو ام مونس در گوشه تنهایی
ای خاطره ات پونس نوک تیز ته کفشم
این سندل رسوایی این سندل رسوایی